اتاق آبی
آن روز که سیلی واقعیت همچون تازیانه ای بر صورتم فرود آمد کاش باران نمی بارید کاش فریاد چشم هایم در زیر باران گم نمی شد کاش چشمی بینا مرا تماشا می کرد کاش بی صدایی هایم را دست نوازشی بود... آن روز ابرها بیرحمانه باریدند کسی نبود کسی ندید آن روز گذشت روزها گذشت امروز... امروز که سایه حقیقت بر تمام رویاهایم خودنمایی می کند مرا با خویشتنم تنها بگذار با بودن نبودن هایت رهایم کن مرا نبین آن سان که دیروزها چشم بربستی ... اما تو ای باران بی ریای بهاری این بار مهربانتر بیا بدرقه ی زنگار دیروزها محتاج پاکی دستان توست رنگین کمان فرداها را چشم به راه نشسته ام. پ.ن: خدایا تنها راه به سوی تو از زمین می گذرد،به من بیراهه ای میان بر را نشان بده. خیلی خسته ام خدا خیلی... خیالی نیست گر واژگان همراهیشان را دریغ میدارند خیالی نیست گر نقاب خنده بر چهره دارم خیالی نیست گر روزگار سخترین نقش هایش را به پای من نوشته است خیالی نیست مهربان، خوب ،خدای من خیالی نیست با نبودن بودها سرکنم خیالی نیست گر روح تشنه ام را به سرابی بیازمایی خیالی نیست مهربان ،خوب ، خدای من خیالی نیست بودنت تمام نبودن ها را نداشتن ها را در چشم بر هم زدنی خوار میکند روزیم دریا دریا صبر امیدم همراهی ات توانم دستان پر مهر نوازشگرت باران لطفت را به انتظار نشسته ام رنگین کمان فرداها را چشم به راهم پ ن: مادر پاک زمین و آسمان همراه همیشگی ام مهربانم روزت مبارک:)
الهی اگر برای آن به سوی تو می
آیم که مرا از شعله های دوزخ
نجات بخشی ، بگذار که در آنجا بسوزم . و اگر برای آن به سوی تو می
آیم که لذت بهشت را به من بخشی
، بگذار که درهای بهشت به
رویم بسته شود . اما اگر به خاطر تو به سویت
می آیم ، محبوبم ٬ مرا از خویش مران
. متبرکم کن تا در کنار
زیبایی جاودانه ات٬ تا ابد لانه کنم.
الهی از سرگشتگی های دنیا و روز
گار خسته و دل نگرانم می خواهم دیوار های فاصله
را کنار بزنم چرا که به این ایمان و باور
رسیده ام که هیچ کس جز تو فریاد رسم نیست و نزدیکتر از تو به من وجود
ندارد پس جوانه های یادت را با اشک ندامت چشمانم دوباره شکوفا میکنم امید که پذیرا باشی پ.ن: محبوبم مرا از خویش نران... خاطرات شيرين روي ريل ذهن ما به سرعت ثانيه ها مي گذرند و ما دلتنگ آن چيزهايي مي شويم که روزي لحظه هاي دلپذيري مي آفريدند.... يکي در اين گذر، دلش براي آدمهايي تنگ مي شود که در بخشي از خاطراتش جا خوش کرده اند. ديگري دلتنگ آواهايي است که از دور حواسش را مينوازند. آن يکي وقتي در آينه مي نگرد، دلش براي شب از دست رفته گيسوانش تنگ مي شود و براي همه آن روزها، ماهها و سالهايي که به تدريج شفافيت هايش را به آنها سپرده است. من اما لا به لاي اين حال و هوايي که ماندن و نفس کشيدن را معنا مي کند گاه دلم براي رفتن تنگ مي شود.امروز دلتنگ خاطراتي شده ام که پشت سر جا مانده اند و بي تاب آرزوهايي که از روبرو مي گريزند.... شايد آخر دنيا آخر آرزوها باشد و همه آرزوها رنگ تحقق بگيرند و شايد تا همين چند ثانيه ديگر آخر دنيا شود. و روياي فرشته شدن همه آدمها که هميشه ذهنم را قلقلک مي دهد تحقق يابد... آدمهايي که الان هم روي زمين خاکي کنار ما هستند و ما آنقدر از حقيقت آنها فاصله داريم و آنقدر زميني شده ايم که گاه يادمان مي رود لازم نيست همه فرشته ها بال داشته باشند. بيراهه راههايي که رفته ايم را به گذشته بسپار و گذشته را به باد، راه زندگي براي هيچکس رو به گذشته نبوده است. پ.ن: 1.نوشته خودم نیست. 2. دلم گرفته از خودم،شدم اسیر قصه ام... 3.چقدر فاصله گرفتیم ما آدمها از آسمون،این روزها ثانیه ثانیه ی زندگی ها بوی زمین و پستی میدن.کاش برگردیم کاش برگردونده بشیم به صداقت دوران کودکی مان. اینجا این گوشه مهتاب رها شده است این قایق هم واقعی است با نور بی منت مهتاب، با قایقی که قایقرانش یگانه همراه هموارگی من است، پیش میروم به سوی تمام آنچه لبریز از توست و تهی از بی تویی پروردگار بادها و بارانها خدای بغض ها و اشک ها الهه ی لبخندها یگانه همراه تنهایی ها صدای بی صدایی ها فریاد نگفته ها امین آرزوها حافظ اسرار دل ها در تمام بودنمان رنگین باش آبی باش آرام تا بهتر و بهتر باشیم. سال 90 با سرعت بی نهایت زیادی داره تموم میشه یکی از بهترین سالهای عمرم بود شاید بهترینش به خاطر تمام اتفاقای خوبی که افتاد تمام اتفاقای بدی که می تونست بیوفته و نیوفتاد و به خاطر تابلوهای ایست بزرگی که خدا جلوی پام گذاشت. خدایا شکرت بخاطر تمام همراهیات شکر. سال نو مبارک آرزو میکنم با اومدن بهار تصمیم بگیریم خوب باشیم ، آرام و عمیق زندگی کنیم چون تمام چیزی که خدا از انسان می خواهد قلبی است آرام. پ.ن : صدای چرخ چمدونا... خنده هایی که تو عمق چشما چشمک میزنه... تمام مکالمه ها تو چند کلمه خلاصه شده بلیط ساعت حرکت خونه خونه خونه ... حس خوبی نیست بی حس بودن خوب نبودن تمام منظره هایی که چندی پیش نگاه گامهایت بودند بی تفاوتی بازیچه ای در دست اتفاق شدن خوب نیست میدانم اما برای گذر از بعضی روزها باید بی حس بگذاری و بگذری آن دم که رها شدی از تمام دلبستگی ها ... سفرهایی تو را در کوچه هایشان خواب خواهند دید دیگر در گل های ناممکن هوا سرد نخواهد بود آن هنگام است که بیکرانی را زمزمه خواهی کرد بی دغدغه با حس با تمام دلبستگی های شیرین عمیق. پ.ن: دستت دو و پایت دو و چشمت دو رواست اما دل و معشوق دو باشند خطاست معشوقه بهانه است و معشوق خداست هرکس که دو پنداشت جهود و ترساست. حرفهای بی مقدمه دارم حرفهایی از جنس آخر شبی شب بر خیالم بند بازی می کند هوس های خنده دار چنگ انداخته اند به روحم جاده های باران زده ی غروب سیزده بدر را می طلبد ساحل آرام دریا ساعت ها ،شاید روزها راه رفتن نگاهی را می خواهد که حرفهایم را بخواند فریادی را می خواهد که راه گلویم را در نوردد صدا می خواهد برای حرفهای نا تمام بی جوابی اش خنده می خواهد گریه می خواهد راه می خواهد پای پیاده برود برود نرسد نرسد نرسد... پ.ن:
زندگی سینوسی شده است صعود می کند و در چشم به هم زدنی نزول گاه تا اوج پر می کشم و گاه تا انتهای انتها در هبوطم... به من بگو احساس و عشق با چه رنگی شروع به شکفتن کرد و انسان از سر
حد کدام رنگ به روح ملکوتیش پی برد و دستهای
باران چه رنگی را از رنگین کمان آسمان ربود که اینچنین محبوس در حباب بی رنگی شد. به من بگو
محبت چه رنگی داشت و دارد که از دریچه ی بسته ی احساس سرک می
کشد و ان آدمک چه
رنگی بر تار و پودش زد که از چشم های خسته ی روزگار دل
برید و دل بست به تک دانه ی
نهفته در ژرفای سینه اش و اما برایم بگو آن دانه چه رنگی بود؟ برایم بگو تا
برایت بگویم که قلمویم روزهاست شکسته از زمانی که زمان معنی
پیدا کرد همه چیز در
چرخه ی روزگار به چرخش افتاد از زمانی که فکر بود و آینده رنگی نداشت و یا شاید
مملو از رنگ هایی بود که همه و همه فقیر بودند و هیچ یک پیدا نبودند برایت می گویم
از جعبه مداد رنگی پوسیده در اعماق خاطراتم از صفحه ی سفید
دوران کودکیم که بوی بچگی می داد وقتی از آن
خورشید با تمام تلاطمش و دریا با تمام ماهی های نارنجی اش و خانه ی کوچک
با همه تنهاییش پشت نمره بیست به تصویر کشیده می شد اما اکنون
تمام نقاشی ام و حرفهایم در قلموی شکسته ای خلاصه می شود که صداقت از آن می تراود و با آبی دریا و آسمان پیوند ی دارد تا مبادا گرفتار
بی رنگی نشود پ.ن: 1.نوشتنم ته کشیده.نوشته خودم نیست.:)) 2. خونه آخرین پناهه برای خستگیام.
اینجا برف اومدهههههههههههه خیلی خوشحالم خیلی خوبی خدا خیلی دیشب غصه ام گرفته بود صبح پاشدم وای دنیارو بهم دادن انگار شکرت خدا ممنون پ.ن: الهی تا با تو هستم بیشتر از همه ام تا با خودم احساس میکنم کمتر از همه ام.
ماه من غصه چرا؟؟
آسمان را بنگر
که هنوز
بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست، گرم و
آبي
و پر از مهر به ما مي خندد يا زميني را که
دلش از سردي شبهاي خزان
نه شکست و نه گرفت بلکه از عاطفه لبريز شد
و
نفسي از سر اميد کشيدو در آغاز بهار
دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت
تا بگويد که هنوز
پر امنيت احساس خداست
ماه من غصه چرا؟؟
تو مرا داري و من هر شب و روز
آرزويم همه خوشبختي توست
ماه من
دل به غم دادن و از ياس سخنها گفتن
کار آنهايي نيست
که خدا را دارند
ماه من
غم و اندوه اگر هم روزي
مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات
از لب پنجره عشق زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا
چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست خدا هست هنوز
او همانيست که در تارترين لحظه شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد
او همانيست که هر لحظه دلش ميخواهد
همه زندگي ام
غرق شادي باشد
ماه من...
غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي
بودن اندوه است
اينهمه غصه و غم
اينهمه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه
ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين، ولي از ياد
مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن
باز کسي مي خواند
که خدا
هست
خدا هست
خدا
هست هنوز
طولانی هست ولی ارزش بارها خوندن رو داره :)



| Design By : Night Skin |


